از وبلاگ قبلیم :
زندگي مثل صفحهي شطرنج ميمونه و ما آدمها هم مثل مهرههاي اين صفحهي شطرنج ميمونيم .
بعضي از آدما مثل وزير هستند از هر طرفي كه دوست دارن ميتونن حركت كنن . فقط كافيه مهرههاي ضعيفتر راه رو براشون باز كنن و ازشون پشتيباني كنن تا اونوقت ببينيم كه چقدر ساده به پيشرفتهاي بزرگ ميرسيم . بعضي موقعها هم لازمه كه اين مهرهي قوي آروم و بيسر و صدا سر جاي خودش وايسه و وقتي موقعش رسيد خودشو نشون بده .
بعضي از آدما هم مثل شاه هستند . نميشه از صفحهي روزگار حذفشون كرد . حركت مهم يا عاقلانهاي ازشون برنميياد ولي همين كه هستند خودش به آدم قوت قلب ميده .
بعضيا مثل رخ خيلي نرم و صاف حركت ميكنن و همه هم دوستشون دارن .
بعضيا مثل فيل فقط توي خونه هاي خاصي حركت ميكنن .
بعضيا مثل سرباز ساكت و سربه زير هستند و آروم آروم حركت ميكنن . خودشونو قرباني ميكنن تا آدمهاي ديگه راحت به كارشون برسن . ولي اگه به اونا هم راه بدن ميتونن مثل يه وزير عمل كنن .
اون دو تا موجود بزرگي كه دارن آدما رو حركت ميدن الان سر مسابقه هستند . اگه يكيشون خودشو كنار بكشه اونوقت خيلي ساده حريفش بازي رو مي بره و معلوم نيست چه بلايي سر مهرههاش بياد . اگه از قبل يا وسط بازي با هم قرار گذاشتند كه با هم مساوي كنن بايد همه ي مهرههاي همديگه رو از بين ببرند تا ديگه كسي تو كارشون دخالت نكنه . كه اونم شدني نيست چون بالاخره يكي زير قولش ميزنه . پس چه بخوان چه نخوان بالاخره يكي از اونا پيروز ميشه و اون يكي ديگه هم ميبازه .
اگر كسي كه باخت ٬ باختنش با خفت و خواري همراه نباشه ( يعني مثلا خركي حركت نكرده باشه و مهرههاش هم اندازهي حريفش باشه ) اونوقت حداقل اين امتياز رو داره كه دوستاش بهش بگن تو سعي خودتو كردي . ولي كسي كه اصلا بازي كردنو بلد نيست و خيلي الكي مهرههاش رو قرباني ميكنه خوب بايد انتظار داشته باشه كه دوستاش مسخرش كنن و اين خودش از باختن سختتره .
اما اين بازي هم روزي تموم مي شه و همه از صفحهي روزگار حذف مي شن . حتي اون شاهي كه همه ي اطرافيانش خودشونو از بين برده بودند كه اون برنده بشه بازم حاظر نميشد خودشو كنار بكشه . حتي اون دو تا آدم كله گندهاي كه با آدما بازي مي كردن .
ميرن پيش يه رئيس بزرگتري كه راحت اونا رو قرباني نميكنه . ميرن جايي كه هر لحظه منتظر مرگ خودشون نباشن . ميرن جايي كه هيچكس نميتونه سد راهشون بشه .









