زندگی همهی آدمها یه نوع فیلمه ، یه نوع داستانه . بعضی از زندگیها داستانش جذابتره و همهی آدمها دربارهش نظر میدن و راجب بهش فکر میکنن . زندگی بعضی از آدمهای دیگه هم چندان تعریفی نداره . همش روزمرگیشونه . هر روز مثل دیروز . اتفاق خاصی درش نمیافته . دیالوگ جدیدی برای گفتن ندارن و همین باعث میشه هی کمرنگتر بشن .
آره ، زندگی ما آدمهای معمولی هم خودش یه فیلمه . یه فیلم نهچندان پرطرفدار . یه فیلمی که روی پرده نمیره ولی بههرحال فیلمه . چون آدمهاش خودشون نیستن . یه نقاب روی صورتشون دارن . همشون . آدمها اونی که باید باشن نیستن . جامعه طوری که دوست داشته ساختتشون . هنوز کودک درونشون بزرگ نشده .
آدمها همینطور میدون و نمیدونن که برای چی دارن دوندگی میکنن . معنی زندگی رو نمیفهمن . نمیفهمن که این دوندگی برای راحتی خودشونه . برای راحتی خانوادشونه . فقط طبق اون تعریفی که از زندگی براشون کردن دارن عمل میکنن . خودشون یه لحظه هم فکر نمیکنن .
لازمه که آدم هر از چند گاهی بایسته و به جایگاهش نگاه کنه . ببینه که برای چی زندهس و برای چی باید زندگی کنه . مثلا خود من بارها شده که دنبال یه موزیکویدئو میگشتم . همهی فایلهای کامپیوتر رو زیر و رو میکردم و چون این کار خیلی ادامه پیدا می کرد یادم میرفت که دنبال چی بودم . و بعد با لحظهای فکر کردن خیلی زود پیداش میکردم .
فیلم زندگی
مارس 18, 2008 با نیکولو پاگانینی









