Posted in روز نوشتهها on می 29, 2008 | 11 Comments »
سلام
میدونم که اینجا رو نمیخونی . هیچ وبلاگی رو نمیخونی .
دیشب دوباره وقتی از پیشت رفتم احساس راحتی میکردم . احساس خالی شدن میکردم .
چرا باید بعد از 4 سال هنوز خوابت رو ببینم ؟ چرا وقتی مییام پیشت دست و پام شل میشه ؟
نمیدونم ، الان کجایی ؟ سالمی ؟ بدون ما خوش میگذره [...]
Read Full Post »
Posted in قلینوشتهها on می 28, 2008 | 1 نظر »
قلی به مامان میگه باید ازت پول بکنن ! وگرنه با زبون خوش که نمیدی .
Read Full Post »
Posted in روز نوشتهها on می 27, 2008 | 3 Comments »
وقتی که بیشتر درس بخونی بیشتر هم استرس داری و نتیجهش هم این میشه که در مسیر مدرسه یکهو به خودت مییای و میبینی که به جای تاکسی سوار مرسی شدی .
.
.
.
نتیجه اخلاقی : کمتر درس بخونید تا از بروز مشکلات بعدی آن جلوگیری شود .
Read Full Post »
Posted in فلسفی on می 20, 2008 | 5 Comments »
حس غریبه … یه لحظهی تند و زودگذر … مثل وقتی که مینشستی آهنگ میساختی و دوست نداشتی برای کسی بزنیشون … مثل وقتی که اشک توی چشمهات جمع شده بود و سرت رو برگردوندی تا نبینتت .. مثل اون موقعها بود که نخونده میرفتی سر جلسه و با نمرهی کامل برمیگشتی … مثل اون [...]
Read Full Post »
Posted in قلینوشتهها on می 19, 2008 | 1 نظر »
قلی : اااااا…اچه…
نیکولو : مرض
قلی : توی مدرسه هر وقت عطسه میکنم همه بهم میگن عافیت باشه ، هر وقت سرفه میکنم همه بهم میگن بد نباشه . اونوقت تو …
نیکولو :
Read Full Post »
Posted in فلسفی on می 16, 2008 | 2 Comments »
از جملهی اون فکرايی که تا يه مدتی توی ذهنم میمونه و دستبردار هم نيست ، فکر يه اختراع درست و حسابی هست که اگه میشد چی میشد . هر روز و هر روز وقتی که بعد از ظهر میشه و آفتاب به اوج خودش میرسه ، اين فکر میياد گوشهی ذهنم میشينه و منم [...]
Read Full Post »
Posted in روز نوشتهها on می 11, 2008 | 2 Comments »
حالت تهوع و اسهال و تب شديد داری .
۴ قطره آب هم که میخوری بالا میياري .
دکتر وقتی خوب همه جای دستت رو سوراخ میکنه برمیگرده بهت میگه جالبهها اصلا رگ نداری !
مجبور میشی سرم رو بخوری .
صبح اول صبح جای صبحانه یه مشت قرص خوردی و آمپول زدی .
وقتی هم که هیچ درد و [...]
Read Full Post »
Posted in طنز, متن فورواردی on می 9, 2008 | 1 نظر »
.
.
1) اجتماعی:
کی عاشق کی شده؟
کی مراسم می گیرن؟
مهریهاش چقدر بود؟
جهیزیه اش چیا بود؟
آیا حامله است؟
چی زائیده؟
.
.
2) هنری:
کی با کی نسبت داره؟
کی چقدر می گیره؟
کی قراره با کی ازدواج کنه؟
کی با کی به هم زده؟
کی کجا رقصیده؟
.
.
3) اداری:
کی چقدر می گیره؟
کی قراره مدیر بشه؟
کی با مدیر نسبت داره؟
کی با مدیر به هم زده؟
کی قراره ازدواج کنه [...]
Read Full Post »
Posted in متن فورواردی on می 4, 2008 | 2 Comments »
ناگاه حس کرد به هاروارد برگشته و در کلاس < نمادپردازی در هنر > ايستاده است و اعداد مورد علاقهاش را روی تخته مینويسد .
1/618
برگشت تا خيل شاگردان مشتاق را ببيند . < کی میتونه بگه اين اعداد چيه ؟ >
يک دانشجوی بلندقد رياضی از انتهای کلاس دستش را بلند کرد و گفت : < [...]
Read Full Post »