
در اين هنگام مردی از گوشه صحنه نمايان شد و در حالی که ويولنی کهنه داشت به وسط صحنه آمد. صورت گندم گونه و کشيده، گونه های فرو رفته، بينی منحنی، چشمان قير گون و موهای سياه و بلند او که ژوليده روی شانه هايش ريخته بود چنان حالت مرموز به او داده بود که حضار بی اختيار چند ثانيه سکوت کردند. حتی لبخند کوچکی که با قيافه جدی او تناسبی نداشت، نتوانست اثر مطلوبی در گروه تماشاگران داشته باشد. با اين حال وقتی در وسط صحنه تعظيم غرايی کرد همه پاگانينی را شناختند و پس از آن غريو تحسين و صدای کف زدن جمعيت برخاست وقتی پاگانينی قطعات کنسرت را اجرا می کرد همه حضار بدون استثنا تصديق کردن که تا آن زمان نوازنده ای به استادی و قدرت او نديده اند زيرا دوبل کوردها، پيتسکاتوها، استاکاتوهای تند و ضربات آرشه او چنان ماهرانه بود که هيچ ويولونيستی توانايی برابری با او نداشت.
با اين همه هيچ کس نمی توانست يا نمی خواست تصور کند که اين استادی در قبال چه رنجها و تحمل چه مشقت حاصل شده است. زندگی پاگانينی برای کسانی که از او اطلاع دقيقی نداشتند افسانه بود.
نيکولو پاگانينی (Niccolo paganini) در ۲۷ اکتبر ۱۷۸۲ از يک خانواده متوسط در جنوا به دنيا آمد. پدرش که در جوار گمرک شهر به کسب بازرگانی اشتغال داشت مردی سختگير، خشن و خسيس بود. او شنيده بود که موتسارت از شش سالگی با درآمد موسيقی امرار معاش می کند و تصميم گرفت فرزندش را در اين رشته پرورش دهد. چرا چنين فکری نکند؟ نيکو لو چنان به موسيقی علاقه داشت که حتی زنگ کليسا هم او را از حالت عادی خارج می کرد و با اين ذوق واستعداد هيچ کاری سودمندتر از آن نبود که از فرزندش، عايدی جديدی کسب کند.
بيچاره نيکولو برای اينکه زودتر به نتيجه برسد مجبور بود هر روز ساعتها با ويولون کوچک خود تمرين کند بدون اينکه اجازه داشته باشد برای تفريح با همسالان خود بازی کند. پدرش او را به مدرسه هم نفرستاد و نيکولو از تعليم و تربيت صحيح هم برخوردار نشد. تنها تعليم کودک آشنائی با نت های موسيقی بود و از آن پس به تنهايی تکنيک ويولون را فرا گرفت و با دقت و کوشش و زحمت بسيار به تمرين های سخت ويولون پرداخت، و به زودی توانست آثار مشکل کورلی، تارتينی، ويوالدی و ويوتی را بنوازد.

پدرش او را برای اجرای يک کنسرت به کليسا برد و او با چنان استادی ويولن نواخت که همه از استعداد غيرعادی او تعجب کردند. هيچ کس گمان نمی کرد که اين کودک لاغر اندام و زشت بدون معلم در نواختن ويولن به آن پايه قدرت رسيده باشد.رنج هايی که پاگانينی در اين دوره از زندگی متحمل شده بود اثر عميقی در قيافه او گذاشت و به تدريج چهره استخوانی و تيره ای پيدا کرد. در اثرتمرين انگشتهايش باريک و بلند شد. هنوز شانزده سال از عمرش نگذشته بود که به واسطه خشونت پدر، خانواده اش راترک کرد.اما در اين زمان به درجه کمال رسيده و هيچ استادی نمی توانست نکته تازه ای به او بياموزد. پاگانينی می توانست پاساژهای بسيار سخت ويولن را که اجرای آن مهارت بسيار لازم داشت بدون تمرين در يک چشم بهم زدن بنوازد.
وقتی پازينی Pasini آهنگساز ايتاليايی ويولن استراديواريوس خود را برای اجرای کنسرتوی مشکلی به مسابقه گذاشت پاگانينی نزد او رفت.تا آن وقت بسياری از ويلونيستها برای به دست آوردن ويولن و آزمايش استعداد خود مدتها وقت خود را به تمرين کنسرتو در خانه پازينی گذرانده بودند، اما عقيده داشتند که کنسرتو پازينی قابل اجرا برای ويولن نيست. آهنگساز سالخورده وقتی پاگانينی را ديد مدتی به چهره او خيره شد و گفت اگر بتوانيد اين کنسرتو را بدون هيچ مشکلی اجرا کنيد ويولن استراديواريوس به شما تعلق خواهد گرفت. و پاگانينی پاسخ داد: در اين صورت می توانيد با ويولن خود وداع کنيد. آنگاه بدون تامل کنسرتويی را که تا آن وقت نديده بود چنان با سهولت و زبردستی نواخت، که پازينی از فرط غلبه احساسات از حال رفت.
به زودی نام پاگانينی مشهور شد و شاگردان بسيار به محضر او آمدند. درآن ميان ويولونسليست جوانی به نام چياندلی که استعداد متوسط داشت برای استفاده از مکتب پاگانينی نزد او آمد. با آنکه پاگانينی با ويولنسل کار نکرده بود توانست چند نکته از روموز نوازندگی را به او بياموزد و چياندلی در مدت سه روز به حدی در نواختن اين ساز مهارت يافت که ارکستر پادشاهی ناپل او را به سمت نوازنده اول ويولنسل استخدام کرد.نخستين کنسرت معروف پاگانينی در تالار اسکالای ميلان برگزار شد. اما هنرنمائی او در وين بيش از هم باعث شهرت او شد. در آن شهرپاگانينی يک سونات ويولن را به طرز خارق العاده به مورد اجرا گذاشت. يکی از روزنامه های وين حادثه شب کنسرت را چنين شرخ می دهد.
پاگانينی در هر قسمت از سونات يکی از سيم های ويولن را از کار می انداخت: قسمت اول را روی چهار سيم، قسمت دوم را روی سه سيم، قسمت سوم را روی دو سيم، قسمت چهارم را روی يک سيم نواخت. تنها کسی که می تواند او را مغلوب کند که بتواند سونات را بدون سيم بنوازد. اين شيوه را پاگانينی به آن جهت به کار برده بود که يک بار واقعا يکی از سيم های ويولن پاره شد و پاگانينی بدون آن که کنسرت را متوقف کند با سه سيم سونات ويولن را بنوازد. او بعدها سوناتی برای سيم سل نوشت که بسيار مشکل است.اما در تالار کنسرت گروه تماشاگران که تا آن زمان چنين استادی نديده بودند به ياد شايعاتی که از پاگانينی شنيده بودند افتادند زيرا معروف شده بود پاگانينی در کار خود از شيطان کمک می گيرد. اين تصوير به خصوص وقتی قوت گرفت که پاگانينی يکی از قطعات معروف خود ( رقص شيطان) را شروع کرد . يکی از حضار چنان متوحش شده بود که تصور می کرد واقعا شيطان را می بيند و ناگهان فرياد کشيد، آنجا پشت سر پاگانينی شيطان ايستاده که ويولن می زنه. کافی است تمام کنيد!پاگانينی ناچار آهنگ را قطع و به کنار رفت مردم به جز پرده جنگل که در پشت صحنه آويخته بود چيزی نديدند. با اين همه مردم وحشت کردند و عدهای به زانو در آمدند و صليب رسم کردند اتا از شر شيطان در امان بمانند. يک زن حامله چنان ترسيده بود که او را به اطاق ديگر بردند تا بچه اش را مرده به دنيا آورد.
منبع : نمی دونم .










اطلاعات جالبی بود.مرسی.
ولی یه وقت به فکرت خطور نکنه که تو هم چون ویلون میزنی میتون اون باشی ها .
تو فعلا در حد محمود جهان هستی
ااااااا… یه سیم! من رفتم اندکی پاگانینی گوش دادم بعد این، خوش گذشت!