
بعضی از روزنامه های فرانسه نوشتند که او به خاطر معشوقه اش قتلی مرتکب شده و به اين جهت سالها خود را از انظار مردم پنهان کرده بود.در سال ۱۸۳۱ وقتی پاگانينی به لندن رفت سوءظن مردم بار ديگر متوجه او شد و به همين جهت يک شب که با کالسکه از ميدان پيکاديلی عبور می کرد وقتی مردم اسبهای سياه کالسکه رو ديدند و فهميدند پاگانينی در کالسکه است خواستند به او حمله کنند و پاگانينی به زحمت توانست خود را از ميان آنها نجات دهد.اين شايعات در تمام عمر همراه پاگانينی بود و مانند سايه ای او را تعقيب می کرد، هنر او که آن همه باعث افتخار دنيای موسيقی بود هميشه سبب گرفتاری های بی شمار او می شد.مردم از درک نبوغ هنری پاگانينی عاجز بودند و به همين جهت قدرت بی مانند او را به شيطان نسبت می دادند. پاگانينی بزرگترين (ويرتوئوز) و نوازنده زبردستی است که تاکنون در جهان موسيقی ظهور کرده است. او نسبت به تکنيک زمان خود به طور فوق العاده ای پيشی جست. يکی از روزنامه های وين درباره او به حق نوشته بود. پاگانينی ويولن را از جايی آغاز می کند که ديگران به آنجا ختم کرده اند. اگر چه کفته می شود امروز در ميان نوازندگان بزرگ ويولن کسانی هستند که به اندازه پاگانينی مهارت دارند.با اين همه بايد دانست که از زمان پاگانينی تا امروز ۱۵۰ سال به تجربه تکنيک نوازندگی افزوده شده و اگر واقعا و يولونيست های امروز به مقام نوازندگی پاگانينی رسيده باشند، شگفت آور نيست اما اين ادعا هم محل ترديد دارد.پاگانينی ویولن های بسيار ( ساخت استادان بزرگ ايتاليا مانند: استراديواريوس و آماتی) بدست آورد اما بين همه اين سازها به يک ويولن گوارنری که يکی از بازرگانان پارما به او بخشيده بود بيش از همه علاقه داشت و در اکثر کنسرت ها همراه خود می برد.
درباره نوازندگی پاگانينی عقايد مختلف بود:هاينه با لحن تمسخر از او سخن می گفت . گوته که در وايمار شنيده بود می نويسد. آنچه حظ شنيدن نام دارد و برای من بين لذت جسم وعقل قرار دارد درک نکردم…. مزه موزيک می داد اما مانند خرچنگ ساختگی که با فلفل و ترشی خوش طعم شده باشد. البته صاحبان قلم اديبانه قضاوت می کردند.اريستو کرات های فرانسه هم خود را برتر از آن می دانستند که رای مساعد درباره او بدهند. اما اهل موسيقی هنر او را درک کردند: شوبرت، شومان، شوپن و ليست از او بسيار چيز ياد گرفتند و در موسيقی پيانو تکنيک او را دنبال کردند.پاگانينی فقط نوازنده نبود، آهنگساز هم بود . اگر چه عده ای آثار او را بی ارزش می شمرند اما اين قضاوت درست نيست.
هنوز هم برای ويولنيستهای جهان اجرای آثار او افتخار شمرده می شود و هنوز هم در کنسرت ها اجرای درست آثار او بسيار مشکل است. حتی در صفحات موسيقی که به وسيله نوازندگان بزرگ امروز از آثار او ضبط شده خدشه آرشه و خطای نت شنيده می شود و به وضوح نشان می دهد که هنوز تکنيک نوازندگی به پايه تکنيک پاگانينی نرسيده است.پاگانينی ۲۴ کاپريس برای ويولن تنها، ۱۲ سونات ويولن و گيتار، ۳ کوارتت برای ويولن، آلتو، گيتار و ويولنسل، وارياسونهای بسيار و ۶ کنسرتو برای ويولن و ارکستر به يادگار گذاشته است. در سال ۱۹۳۶ يک کنسرتوی (کنسرتوی چهارم) از آثار او کشف شد از آثار او کشف شد.اين کنسرتو را پاگانينی به سال ۱۸۲۹ در فرانکفورت نوشته بود. پارتيتور ارکستر اين کنسرتو در سال ۱۹۳۶ پيدا شد و قسمت ويولن را در سال ۱۹۵۴ بدست آوردند.بطور کلی شيوه موسيقی پاگانينی همان است که ويولنيستهای پيشين ايتاليا داشتند. به خصوص تارتينی و ويوتی مورد علاقه او بود. آثار موتسارت، کنسرتوی ويولن بتهون و رمانس های او نيز در موسيقی پاگانينی اثر گذاشته است.از نظر آهنگ سازی لحن روسينی به خصوص شيوه ای که در اورتورهای خود به کار می برد، مورد توجه پاگانينی قرار گرفته بود. نکته مهم آن است که ملودی در آثار پاگانينی ارزش بسيار دارد و او نغمه های بسيار جذاب و دلنشين در موسيقی خود به کار برده است و به خوبی از عهده بسط آهنگ برآمده است . به همين جهت بسياری از آهنگسازان مانند ليست، برامس، و حتی در قرن بيستم هم راخمانيف، کازلا، دلاپيکولا از ملودی های پاگانينی به صورت وارياسون ، راپسودی در آثار خود استفاده کردند.
فرانس لهار اپرتی بنام پاگانينی نوشته است. اگر چه لهار رابطه عاشقانه ای بين پاگانينی و خواهر ناپلئون در اپرت بوجود آورده است اما از زندگی داخلی پاگانينی اطلاعی در دست نيست، جز آنکه از سال ۱۸۱۵ تا ۱۸۲۸ با آنتونيا بيانکی خواننده زندگی می کرد و از آنها پسری به دنيا آمد که ميليونها ثروت پدر را به ارث برد. معروف است که پاگانينی مردی فوق العاده خسيس بود. عجيب نيست که خست را از پدر به ارث برده باشد. اما از آنجا که در تمام طول عمر بجز روی صحنه در ميان مردم ظاهر نمی شد و مردم هم از او دوری می کردند ممکن است اين شبه به وجود آمده باشد. حتی ۲۰۰۰۰ فرانک را که پاگانينی به هکتور برليوز بخشيده بود دروغ می دانند و اين حاتم بخشی را از او بعيد می شمارند.
طبيعی است که زندگی مرموز پاگانينی، چهره نامانوس او، قدرت غيره عادی و معاشرت او با مردم دست به دست هم داد و افسانه ابليس نوازنده را به وجود اورد.در حقيقت خواه او را شيطان بنامند خواه فرشته فرقی نمی کند، موسيقی او بسيار انسانی است.نغمه های او گاه چنان ظريف و حساس است که کمتر آهنگسازی توانايی برابری با او را دارد و گاه چنان با قدرت و صلابت که شنونده را به هيجان می آورد و در همه حال نوای ويولن است که بر قلب ها فرمانروايی می کند و در اين ساز پاگانينی تمام روموز و فنون نوازندگی استفاده می کند و شنونده تشنه را سيراب می کند.پاگانينی در ۲۷ مه ۱۸۴۰ در نيس فرانسه در گذشت. شبهه شيطانی بودن حتا بعد از مرگ دامنگير او شد و کليسای کاتوليکاز تدفين اين هنرمند عاليقدر در گورستان مسيحيان ممانعت کرد. جسد پاگانينی مدتها از محلی به محل ديگر انتقال می يافت تا آنکه سرانجام پنج سال پس از مرگ او اجازه دادند در گورستان پارما در ايتاليا به خاک سپرده شود و به اين ترتيب سرگذشت نوازنده ای که فقط يک بار در دنيای هنر ظهور کرد به پايان رسيد.

منبع : نمی دونم .










مرسی
سلام عشق من خوبی ؟ قربونه اون بوست برم که دلم واست یه ذره شده بود هاااااااااا . ببخش دیر اومدم مرسی از تبریکاتت روز تو هم مبارک خانومی
سلام خوبی؟
اینجا دانشجویان با بلوز و شلوار و یک شال نصفه و نیمه میایند.