Posted in روز نوشتهها on جولای 1, 2008 | 7 Comments »
واقعا که عجب موجود نکبتیه کارنامه . الان توی کونم دارن سمفونی بتهوون میزنن .
فردا باید برم کارنامه بگیرم .
و دیگر هیچ .
Posted in روز نوشتهها on جولای 1, 2008 | 7 Comments »
واقعا که عجب موجود نکبتیه کارنامه . الان توی کونم دارن سمفونی بتهوون میزنن .
فردا باید برم کارنامه بگیرم .
و دیگر هیچ .
Posted in روز نوشتهها on ژوئن 29, 2008 | 4 Comments »
اگه عشق پاگانینی هستی …
اگه تا حالا شمال نرفتی …
اگه این ترم قراره ٣-٤ تا تژدیدی بیاری …
اگه وقتی کسی توی جمع ضایعت میکنه توی دلت میگی به تخم مبارکالسلطنیم …
اگه قوای جنسیت از دوران راهنمایی گل میکنه …
اگه مامانت جملهی ” خدا کنه جنگ نشه “ از دهنش نمیافته …
اگه دلت میخواد دزد بانک بشی [...]
Posted in روز نوشتهها on ژوئن 21, 2008 | 4 Comments »
عجب گیری کردیمها . آقا خب من لاگیدنم نمییاد . مگه زوره ؟
الان پیشخوان رو که باز کردم . یه برام پیغام اومده که :
Maintenance notice: 56 mins from now, your dashboard will be temporarily unavailable for up to 20 minutes while we perform database maintenance. Your blog will still be readable and your stats will keep [...]
Posted in روز نوشتهها on ژوئن 10, 2008 | 9 Comments »
فکر میکنم دچار یاس فلسفی شدم . احتیاج به یک مرخصی وبلاگی کوتاه دارم .
این بوووووووووووووووس هم واسه همتون .
یه بوس مخصوص هم برای مونا .
پ. ن. یه بوس کوچولوی مخصوص هم برای همفری بوگارت .
Posted in روز نوشتهها, قلینوشتهها on ژوئن 3, 2008 | 3 Comments »
من خوبم و زندگی همچنان تخیلی میگذره . البته دروغ نگم کمی ناراحتم . من خواستم آقای و. نیکولو پاگانینی رو سرچ کنه و به اینجا برسه ولی ظاهرا یکی دیگه سرچ کرده و اینجا رو پیدا کرده که من اصلا دوست نداشتم یه روزی به وبلاگم بیاد . آخه ایشون مقادیری بیجنبه تشریف دارن [...]
Posted in روز نوشتهها on می 29, 2008 | 11 Comments »
سلام
میدونم که اینجا رو نمیخونی . هیچ وبلاگی رو نمیخونی .
دیشب دوباره وقتی از پیشت رفتم احساس راحتی میکردم . احساس خالی شدن میکردم .
چرا باید بعد از 4 سال هنوز خوابت رو ببینم ؟ چرا وقتی مییام پیشت دست و پام شل میشه ؟
نمیدونم ، الان کجایی ؟ سالمی ؟ بدون ما خوش میگذره [...]
Posted in روز نوشتهها on می 27, 2008 | 3 Comments »
وقتی که بیشتر درس بخونی بیشتر هم استرس داری و نتیجهش هم این میشه که در مسیر مدرسه یکهو به خودت مییای و میبینی که به جای تاکسی سوار مرسی شدی .
.
.
.
نتیجه اخلاقی : کمتر درس بخونید تا از بروز مشکلات بعدی آن جلوگیری شود .
Posted in روز نوشتهها on می 11, 2008 | 2 Comments »
حالت تهوع و اسهال و تب شديد داری .
۴ قطره آب هم که میخوری بالا میياري .
دکتر وقتی خوب همه جای دستت رو سوراخ میکنه برمیگرده بهت میگه جالبهها اصلا رگ نداری !
مجبور میشی سرم رو بخوری .
صبح اول صبح جای صبحانه یه مشت قرص خوردی و آمپول زدی .
وقتی هم که هیچ درد و [...]
Posted in روز نوشتهها on آوریل 30, 2008 | 4 Comments »
از طرف مونا جونم به یه بازی وبلاگی دعوت شدم . قوانین بازی اینطوریه :
یک عبارت شش کلمه ای را در وبلاگ خودتون پست کنید.
به کسی که شما رو دعوت کرده در این پست لینک بدید.
پنج وبلاگ دیگر رو به بازی دعوت کنید.
و برای وبلاگهای دعوتشده دعوتنامه بفرستید.
به نظرم بازی بیمزهای هست ولی به خاطر [...]
Posted in روز نوشتهها on آوریل 29, 2008 | 2 Comments »
دیشب شب خوبی بود . خوش گذشت . کلا همیشه در مهمونیهایی که برنامهی رقص و آواز باشه ، خوش میگذره . 23 سال پیش ساعت 11 صبح به دنیا اومده بود . دیشب تولد خواهرم بود . البته بیشتر یه دور همنشینی کوچک بود تا تولد . ولی به هر حال خوب بود . [...]