Feed on
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

قلی به مامان می‌‌گه باید ازت پول بکنن ! وگرنه با زبون خوش که نمی‌دی .

وقتی که بیشتر درس بخونی بیشتر هم استرس داری و نتیجه‌ش هم این می‌شه که در مسیر مدرسه یک‌هو به خودت می‌یای و می‌بینی که به جای تاکسی سوار مرسی شدی .

.

.

.

نتیجه اخلاقی : کمتر درس بخونید تا از بروز مشکلات بعدی آن جلوگیری شود .

 

حس غریبه … یه لحظه‌ی تند و زودگذر … مثل وقتی که می‌نشستی آهنگ می‌ساختی و دوست نداشتی برای کسی بزنی‌شون … مثل وقتی که اشک توی چشم‌هات جمع شده بود و سرت رو برگردوندی تا نبینتت .. مثل اون موقع‌ها بود که نخونده می‌رفتی سر جلسه و با نمره‌ی کامل برمی‌گشتی … مثل اون موقع‌ها که تازه فوت و فن تقلب رو یاد گرفته بودی … تجربه‌ی غریب و شیرینی بود … حیف که خیلی زود مزه‌ش از زیر زبونت می‌ره … هر چی می‌نویسی دوباره می‌رسی سر خط .

نمی‌دونم خوندن این‌ها برای کسی جالبه یا نه . شاید هم خیلی آب‌دوغ‌خیاری می‌نویسم .

قلی : اااااا…اچه…

نیکولو : مرض

قلی : توی مدرسه هر وقت عطسه می‌کنم همه بهم می‌گن عافیت باشه ، هر وقت سرفه می‌کنم همه بهم می‌گن بد نباشه . اون‌وقت تو …

نیکولو : :|

 

 

 

از جمله‌ی اون فکرايی که تا يه مدتی توی ذهنم می‌مونه و دست‌بردار هم نيست ، فکر يه اختراع درست و حسابی هست که اگه می‌شد چی می‌شد . هر روز و هر روز وقتی که بعد از ظهر می‌شه و آفتاب به اوج خودش می‌رسه ، اين فکر می‌ياد گوشه‌ی ذهنم می‌شينه و منم می‌رم توی فکر و خيال و خودم رو روی سن برای اهدای جايزه می‌بينم و من نشستم روی صندلی‌ای داغ و دارن باهام مصاحبه می‌کنن و خانواده‌م بهم افتخار می‌کنن و تو خيابون ازم امضا می‌گيرن و …
حالا براتون بگم از اين نقشه‌ای که توی سرم دارم … ببينين من هميشه اعتقاد داشتم که وقتی خدا يه چيزی رو از آدم می‌گيره عوضش يه چيز باارزش‌تر بهش می‌ده و ما به‌جای اين‌که از اون چيز باارزش‌تر استفاده کنيم ،‌ نشسته‌ايم و غر می‌زنيم که چرا خدا به ما کم داده و از اين حرف‌ها . در حالی‌که اگه يه کم افق ديدمون رو بازتر کنيم و کمی از فکرمون استفاده کنيم ، می‌بينيم که در ازای همين يه ريزه فکر می‌تونيم خيلی بهتر از بقيه می‌تونیم زندگی‌مون رو بگذرونيم . خود دانشمندان هم می‌گن که تفاوت انسان‌های معمولی و نابغه‌ها ،‌ اینه که نابغه‌ها فقط ٪ ۵ بیش‌تر از مغزشون استفاده می‌کنن . اين چيزي هست که بارها به خود من ثابت شده .
خب … بهتره ديگه برم سر اصل مطلب و اين چيزی که می‌خوام اختراعش کنم … ببینید ما هميشه آرزوی زندگی در جای خنک و با آب و هوای متعادلی رو داريم و همون‌طور هم که می‌بينيد جمعيت مردمی که در شمال کشور زندگی می‌کنن ،‌ خيلی بيش‌تر از جمعيت مردمی‌ است که در جنوب هستن . خب ما نتيجه مي‌گيريم که خدا يه چيزی به نام آب و هوای خوب رو آماده و حاظر به اونا داده و دارن ازش استفاده می‌کنن . ولی مردمی که در جنوب هستن آب و هواشون به اين خوبی‌ها نيست و در واقع برمی‌گرديم به اون جمله‌ی معروف که خدا هرکس رو بيش‌تر دوست داره امتحان سخت‌تری ازش می‌گيره . يعنی ما در ظاهر وضعمون خوب نيست ولی با کمی تفکر می‌فهميم که خدا چيز بسيار باارزش‌تری به ما داده که اسمش خورشيده . کم انرژی‌ای نيست و ازش خيلی استفاده‌ها می‌شه کرد . ما می‌تونيم برای خنک‌کردن خودمون از همين خورشيد استفاده کنيم . اونم با تبديل انرژی . اگه اين کار رو کنيم می‌فهميم که مقداری انرژی هم برامون اضاف می‌ياد . چون اگر به اندازه‌ی اين مقدار گرما ما سرما داشتيم ، يخ می‌زديم . پس مقداری انرژی برامون اضاف می‌ياد که باز هم با تبديل انرژی می‌تونيم به انرژی‌های مختلفی تبديلش کنيم . مثل استفاده ازش در سوخت خودروها ،‌ سوخت کشتی‌ها ، استفاده ازش در آب‌گرم‌کن‌های خورشيدی و خيلی چيزای ديگه .
خب اينم از فکری بود مال موقع‌هايی که دارم از گرما آتش می‌گيرم و وقتی خونه می‌يام بدون انجام هيچ‌کاری چنان خسته‌ام که دوست دارم بازم بخوابم ولی مجبورم به حمام برم . من تا همين‌جای اين کار رو تونستم فکر کنم ،‌ بقيشو هر کی عملی کرد بياد يه پورسانتی هم به من بده .

حالت تهوع و اسهال و تب شديد داری .

۴ قطره آب هم که می‌خوری بالا می‌ياري .

دکتر وقتی خوب همه جای دستت رو سوراخ می‌کنه برمی‌گرده بهت می‌گه جالبه‌ها اصلا رگ نداری !

مجبور می‌شی سرم رو بخوری .

صبح اول صبح جای صبحانه یه مشت قرص خوردی و آمپول زدی .

وقتی هم که هیچ درد و مشکلی نداری انگار داری نابود می‌شی .

انقدر حالت بده که آرزوی مرگ می‌کنی .

فردا امتحان مبانی و کاربرد رايانه ترم داری .

ديگه بهتر از اينم می‌شه ؟

.

.

1) اجتماعی:

کی عاشق کی شده؟
کی مراسم می گیرن؟
مهریه­اش چقدر بود؟
جهیزیه اش چیا بود؟
آیا حامله است؟
چی زائیده؟

.

.

2) هنری:

کی با کی نسبت داره؟
کی چقدر می گیره؟
کی قراره با کی ازدواج کنه؟
کی با کی به هم زده؟
کی کجا رقصیده؟

.

.

3) اداری:

کی چقدر می گیره؟
کی قراره مدیر بشه؟
کی با مدیر نسبت داره؟
کی با مدیر به هم زده؟
کی قراره ازدواج کنه ؟

.

.

4) مراسم عروسی:

کی چی پوشیده؟
کی چی خریده؟
کی چی مالیده؟
کی با چی آمده؟
کی بخاطر کی نیومده؟

.

.

5)بعد از مراسم:

کی چی پوشیده بود؟
کی چی آورده بود؟
کی چرا نیومده بود؟
کی بدون دعوت آمده بود؟
کی بود که چیز مناسبی نپوشیده بود؟!

.

.

6) ترکیبی:

کی، کجا و با کی نسبت داشت که حالا داره چقدر می گیره؟
کی عاشق کی بود که حالا چرا بره با یکی دیگه ازدواج کنه؟
کی از کجا آورد که تونسته چی بخره؟
کی با کی به هم زده که با کی خوب شده؟
کی با کی کجا رقصیده بودن که چرا چیز مناسبی نپوشیده بودن؟

.

.

.

منبع .

.

 

ناگاه حس کرد به هاروارد برگشته و در کلاس < نمادپردازی در هنر > ايستاده است و اعداد مورد علاقه‌اش را روی تخته می‌نويسد .

1/618

برگشت تا خيل شاگردان مشتاق را ببيند . < کی می‌تونه بگه اين اعداد چيه ؟ >
يک دانشجوی بلندقد رياضی از انتهای کلاس دستش را بلند کرد و گفت : < عدد فی . >
و آن را فيی تلفظ کرد .

 

 لنگدان گفت : آفرین استتنر .

 

 

و ادامه داد : علی‌رغم این‌که به‌نظر می‌رسد فی در ریاضیات پدید آمده باشد وجه شگفت‌انگیز فی نقش آن به عنوان خشت اول طبیعت است . گیاهان ، حیوانات ، حتی انسان‌ها همگی با دقتی بسیار بالا وجوهی از ضرایب فی به 1 هستند .نسبت فی یعنی 618/1 را نسبت الهی گویند .

زن جوانی در ردیف جلو گفت : ببخشید من زیست‌شناسی می‌خوانم ولی هیچ‌وقت چیزی از نسبت الهی توی طبیعت نشنیدم .

لنگدان خندید : اگر تعداد زنبورهای ماده یک کندو را به تعداد نرها تقسیم کنید این عدد ثابت بدست می‌آید . هر کندو در هرجای این دنیا .

 در صدف ناتیلوس که نرم تنی از دسته سرپایان است نسبت قطر هر مارپیچ نسبت به بعدی عدد فی است .

تخمه‌های آفتابگردان به شکل مارپیچ روبروی هم رشد می کنند نسبت قطر هر دایره به دایره بعدی عدد فی است .

مارپیچ گلبرگ‌های مخروط کاج ، آرایش برگ‌ها روی ساقه گیاهان ، حتی بندهای حشرات این نسبت الهی را دارند .

هیچ‌کس بهتر از داوینچی تناسبات الهی بدن انسان را درک نکرد . او اولین کسی بود که ثابت کرد تمام تناسبات استخوان‌های بدن انسان همیشه ضریبی از عدد فی است .

لنگدان ادامه داد : باورتان نمی‌شه ؟ فاصله سرتون تا زمین رو اندازه بگیرید بعد اون رو تقسیم بر فاصله شکم‌تون تا زمین کنید . یک مثال دیگه . فاصله شانه ها تا نوک انگشت‌تون رو اندازه بگیرید ، تقسیم بر فاصله آرنج تا نوک انگشت کنید باز عدد فی حاصل می‌شود . یکی دیگه ؟ باسن تا زمین تقسیم بر زانو تا زمین .مفاصل انگشت .  تقسیمات ستون فقرات . فی . فی . فی . دوستان من هرکدام از شما مظهر متحرکی از نسبت الهی هستید .

.

.

.

.

.

این روزها که آپ نمی‌کنم دارم کتاب راز داوینچی رو می‌خونم . فوق‌العاده‌س .. فوق‌العاده … . نوشته‌ی بالا هم قسمت‌هایی از همین کتاب هستش .

بازی

از طرف مونا جونم به یه بازی وبلاگی دعوت شدم . قوانین بازی این‌طوریه :

یک عبارت شش کلمه ای را در وبلاگ خودتون پست کنید.

 

به کسی که شما رو دعوت کرده در این پست لینک بدید.

 

پنج وبلاگ دیگر رو به بازی دعوت کنید.

 

و برای وبلاگهای دعوت‌شده دعوت‌نامه بفرستید.

به نظرم بازی بی‌مزه‌ای هست ولی به خاطر گل روی مونا خانم من هم بازی می‌کنم .

 

اینم جمله‌ی من :

همه

چیز

تنها

یک

چیز

است .

( نوشته‌ی پائولو کوئلیو در کتاب کیمیاگر )

خب ظاهرا منم باید 5 نفر دیگه رو دعوت کنم . البته فکر نکنم هیچ‌کدومشون من رو بشناسن . به هر حال منم به‌نوبه‌ی خودم دارالمجانین  ،  دلتنگی های مارال ، نیک‌آهنگ کوثر ، زوج عاشق و رویا نوری رو به این بازی دعوت می‌کنم .

دیشب …

دیشب شب خوبی بود . خوش گذشت . کلا همیشه در مهمونی‌هایی که برنامه‌ی رقص و آواز باشه ، خوش می‌گذره .  23 سال پیش ساعت 11 صبح به دنیا اومده بود . دیشب تولد خواهرم بود . البته بیش‌تر یه دور هم‌نشینی کوچک بود تا تولد . ولی به هر حال خوب بود . می‌خواستم چند تا نکته راجب به همین تولد و مهمونی و این‌طور چیزها متذکر بشم .
1-آقایون و خانم‌های محترم ، وقتی به تولد دعوت می‌شید لطفا به‌جای شیرینی و تنقلات برای صاحب مجلس کادو بخرید . به‌خدا هم آن‌طرف بیش‌تر خوشحال می‌شود و هم چیزی را که می‌خرید ماند‌گارتر است .
2-وقتی به مهمانی‌ای می‌روید با چشم و ابرو و اشاره با هم حرف نزنید . زشت است . درست است که می‌خواهید حرفه‌ای‌بازی درآورید اما آدم تیزی مثل من هم پیدا می‌شود که آبرویتان پیشش برود .
3-لطفا انقدر خودشیرینی نکنید و وقتی هنوز کیک به همه نرسیده کیک رو بسته‌بندی کنید و بدید به اون یکی خواهر بنده که ببره واسه‌ی شوهرش‌اینا .
4-آقای محترم ، لطفا کمی تمرین رقص کن . آخه یعنی چی که با آهنگ باباکرم هم بندری می‌رقصی .
5-باز هم آقای محترم که از همه زودتر اومدی خونمون ، لطفا وقتی می‌خوای مولتیویژن 1 تماشا کنی بزار واسه وقتی که کسی در اتاق نیست . حالا درسته من سرم تو کتاب بود و داشتم ادبیات می‌نوشتم ولی حرکتت خیلی زشت بود .
6-دیگه این‌که توی تولد دخترعمه‌تون نشینید در اتاق درس بخوانید . آخه سالی یک‌بار که بیش‌تر تولدش نمی‌شود که .
7-در آخر هم این‌که به‌خدا اگه یک روز مرخصی بگیرید و به خاطر دخترتان در خانه بمانید آسمان به زمین نمی‌آید که آخر شب از این همه شلوغی کارتان به دکتر بکشد .
آخیییییشششش راحت شدم .

« Newer Posts - Older Posts »